مانی از غلبه تاریكی بر نور می‌ترسید
گروه فرهنگ، مهری بیرانوندی _ مانی دانشمند هنرمندی بود كه داعیه پیامبری داشت. او توانست از ضعف دولت ساسانی استفاده كند و دین خود را اشاعه دهد. البته این هنرمندی به ضرر او تمام شد و باعث شد كه جان خود را از دست دهد و پوستش پر از كاه شود تا عبرت آیندگان باشد. روزی كه بهرام یكم دستور كشتن مانی را داد، سیزدهم آبان ماه 1728 سال پیش بود.

مانی كه بود
مانی در سال 216 میلادی در اولین روز حكومت اردوان پنجم آخرین شهریار اشكانی در شرق عراق، در روستای مردینو در ناحیه كوت العماره به دنیا آمد. بر اساس منابع مختلف پدر مانی فاتك (پاتیك) بود، او مردی زمین‌دار و ثروتمند از همدان بود و مادرش زنی مسیحی به نام ماریا كه از شاهزادگان اشكانی بود. مانی از خانواده‌ای ثروتمند بود و پدر و مادرش می‌توانستند خرج او كنند. پدر مانی دانا و هوشیار و مادرش زنی علاقه مند و از خانواده‌ای اصیل بود. آنها تابستان‌ها را در همدان می‌گذراندند و زمستان‌ها به بابل می‌رفتند. مانی خود در یك جا گفته است: «پیامبران قبل از من از بابل برخاسته‌اند و من هم از آنجا برخاسته‌ام.»
می‌گویند وقتی به دنیا آمد، چهره‌ای خندان و خوب داشت كه با نوزادان دیگر متفاوت بود. مانی بی‌اندازه هوشیار بود و علاقه‌مند به فراگیری علوم مختلف. همه زبان‌های آن روزگار را فرا گرفت. او زبان‌های یونانی، چینی، هندی، عبری و ... را فرا گرفت. او به سایر خدایان و دین‌ها التفات نشان می‌داد. از دل مردم صحبت می‌كرد و آن قدر فلسفه‌اش جذاب بود كه هنگام سخنرانی اطرافش جمعیت زیادی جمع می‌شد.
اطلاعات دینی او در مورد آیین بودا، یهود و زردشت به مراتب از موبدان ساسانی بیشتر بود.
مانی همه را در بحث و جدل شكست می‌داد. او در زمینه‌های پزشكی، فلسفه نو افلاطونی، جادوگری كه منفور ساسانیان بود، متافیزیك، هیات و نجوم، اطلاعاتی داشت.
همان طور كه مشهور است، نقاش زبردستی نیز بود و برای این كه عامه مردم منظورش را بفهمند نقاشی می‌كرد. موسیقی می‌دانست به شعر علاقه‌مند بود و صدای خوبی هم داشت. روانشناسی می‌دانست و با هر كسی مناسب خود او برخورد می‌كرد.
مانی آنچه كه اسباب ترسیم زیبایی و ذوق و شادی بود را به كار می‌برد. او به مال و مقام علاقه نداشت و می‌گفت: «من باید بیاموزم و به دیگران هم آموزش دهم.»

وجه تسمیه مانی
بعضی‌ می‌گویند «مانی» در واقع یكی از القاب آن فرد است. قاعدتا اهمیت شخصیت مانی باعث شده كه این نام را به او بدهند. عرب‌ها به مانی زندیق می‌گویند. آلمانی‌ها و انگلیسی‌ها «مانی نقاش» و شعرای ایرانی «مانی صورتگر» می‌نامندش. ریشه واژه مانی، «من» است به معنی جاویدان. هم چنین مانی به معنی اندیشه هست. مانی به معنی اندیشمند است.

مكتب مانویت
مانی از اعداد و ارقامی كه نزد ایرانیان بود و از ساختار كلیسا در جامعه مسیح و از تناسخ بودا و از آفرینش زرتشت در جامعه ساسانی استفاده كرد و توانست آیینی جدید بیاورد. وجود ادیان مختلف در زمان شاپور یكم اختلافات و ناراحتی‌هایی را در قلمرو او به وجود آورد. در نتیجه شاپور ناگزیر شد برای جلب رضایت پیروان ادیان مختلف، سیاست آزادی ادیان را در پیش گیرد. در این میان مانی از این سیاست سود برد و دین تازه‌ای را كه آمیزه‌ای از ادیان مسیحی، زرتشتی و بودایی بود، به شاپور عرضه داشت و شاپور یكم دین مانی را راه حلی مناسب برای وحدت قلمرو خود دانست و اجازه تبلیغ آن را داد و خود به آن دین گروید.

چگونگی آشكار شدن مذهب مانی
شاپور یكم در بن بست قرار گرفته بود و این بن بست را موبدان و اشراف برای پادشاه ایجاد كرده بودند. آنها حاضر به حمایت از شاه نبودند. مانی وقتی این شرایط را دید فرصت مناسبی یافت تا گفته‌ها و مذهب خود را آشكار كند. مانی با هرمز ،برادر شاپور، دوست شد و از طریق او با شاپور ارتباط گرفت.
رابطه مانی و شاپور اول به این شكل بود كه مانی در روز تاج گذاری شاپور به واسطه هرمز در كاخ شوشتر حاضر شد. هدیه مانی به شاپور كتاب شاپورگان بود كه در مدح و وصف شاهان از جمله خود شاپور و در مدح نیرومندان بود. شاپور هم میدان را به مانی داد و او را گره‌گشا خواند و حتی به دین مانویت روی آورد.
شاپور دنبال كسی می‌گشت كه بتواند مشكلات را حل كند و مانی را برای این كار مناسب دید.

آداب و آیین زندگی و عبادت در جامعه مانوی
مانویان در روز 4 بار نماز می‌خواندند و برای هر نماز 12 بار سجده می‌كردند، با آب وضو می‌گرفتند و با خاك و خاشاك تیمم می‌كردند. قبله آنها نور بود. در روز به خورشید نماز می‌بردند و شب رو به ماه. یك بار در روز غذا می‌خوردند و غذایی كه اندوخته می‌كردند را باید به نیازمندان می‌دادند تا به گدایی نروند. یك دست لباس بیشتر اندوخته نداشتند. رنگ لباس‌های آنها سفید یا صورتی بود.
مانویان از غیبت كردن بدشان می‌آمد. مانی می‌گفت نماز وقتی ارزش دارد كه چارچوب نماز پذیرفته باشد و درست انجام شود. مانویان در روزهای دوشنبه و پنج شنبه هر هفته روزه می‌گرفتند.

مفاهیم آفرینش و نور و ظلمت در تعالیم مانی
مانی از این كه تاریكی بر نور پیروز شود، می‌ترسید. شب كه فرا می رسید غم و اندوه مانی هم فرا می‌رسید و تا صبح عبادت می‌كرد تا تاریكی غلبه نكند. مانی می‌گفت بدی خطرناك و نیكی مظلوم است. روان مثل اسیری كه در چنگال تن گرفتار می‌شود، مظلوم است. او می‌گفت: «هر چه به ظالم التفات كنید، روح را از بین می‌برید.»
مسیح گفته است «اب، ابن، روح القدوس»؛ ایرانیان گفته‌اند «اهورامزدا، كیومرث، خرداد» و مانی می‌گفت «پورعظمت، انسان نخستین، مادر زندگان». در واقع، مانی تقلیدی از آنها را در بیان دیگر مطرح كرد.
مانی می‌گفت حضرت مسیح آمدن من را بشارت داده است، گویا مسیح در جایی گفته است بعد از من پیامبری می‌آید كه كارش عیبی ندارد و در واقع مانی خود را پیامبر نوید داده شده، معرفی كرد و گفت این شخص من هستم. (این پیامبر در واقع حضرت محمد (ص) بوده است كه حضرت مسیح نوید آن را داده است.)

آثار مانی
اولین كتاب او «شاپورگان» است كه گویا به قلم خودش است. كتاب «ارژنگ» او شهرت بیشتری داشت زیرا مخصوص مردم عادی نوشته شده بود و به همین خاطر تصاویر زیادی داشت. كتاب «گنج زندگی» هم از آثار او است.

سرانجام مانی
مانی به تبلیغ مكتب خود یعنی مانویت می‌پرداخت و با روحیه مشكل گشایی كه داشت توانست در مدت كوتاهی افراد زیادی را به سوی خود جلب كند. اقدامات او سبب شد كه موبدان ساسانی به او رشك بورزند. اقدامات مانی موجب نارضایتی و مخالفت موبدان قدرتمند شد و بر اثر فشار آنان، پادشاه ساسانی (شاپور یكم) از حمایت مانی دست برداشت و مانویان سركوب شدند. بعد از این كه شاپور یكم از حمایت مانی دست برداشت مانی فرار كرد كه گویا به هند و یا چین رفته بود. او در اواخر حكومت بهرام اول بازگشت و در زمان بهرام اول فرمان قتل مانی را موبدان از پادشاه گرفتند. مانی در سال 276 میلادی در زمان بهرام دوم به دستور كرتیر (موبد موبدان) كشته شد.
او را زنده زنده پوست كندند و پوستش را پر از كاه كردند، بر دیوار جندی شاپور قرار دادند تا برای همگان درس عبرت شود. با وجود این، تبلیغات طرفداران مانی، عده بسیاری را به ویژه در بیرون از قلمرو ساسانیان متوجه مانویت ساخت. از جمله مناطقی كه آیین مانی در آن رواج یافت، آسیای مركزی بود.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 آبان 1388    | توسط: اندیشه ز    |    |
نظرات()